متولد سال ببر است، دبستان را در
پنج و نيم سالگي آغاز كرد و خرداد ماه هفتاد از دبيرستان فارغ التحصيل
شد، سال بعد به دانشگاه رفت و اسفند هفتاد و هشت خدمت سربازي را به
انتها رساند و اينك در حوالي بازار تهران در نيم مغازه اي به فروشندگي
مشغول است.
سايه هاي زيادي در زندگي خورشيدي اش
گذشته اند، گذشته ها گذشته اند ...
زباني دارد چون تيرهاي آتشين كمان
آذرين ماه طلوع طلعتش، با قلبي صادق و راستين اما گذر روزگار نامراد
هنوز نتوانسته خاكستر دورنگي بر دلش بنشاند.
موسيقي را بسيار دوست دارد طوري كه
لحظات بدون موسيقي اش قابل شمارشند.
خاطراتش تلخ و فريبنده اند و جز
مولا علي در مذهبش نيست، نوشتن را و سرودن را با قلبش ميداند نه با
فكرش و قلم ميزند تا در رگهايش خون گردش دارد.
عاشق عطر مريم است و رخساره
آفتابگردان و سپيدي احساس و زندگي ميگذراند در تنهايي
محكوميتي به حكمي ابدي
با اين شعار:
I am a Lifer to Life